سپیده دم

 
سپیده دم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   سپیده دم از نگاه دیگر  ::   تماس با من   
 
تلخ و شیرین

می خندم و بر پیکره همیشگی خویش می نگارم

بنشسته ام و همه سکانس های دیروزم را یادآور می شوم

که چه روزهای سختی از پی روزهایم گذر کرد و اکنون به اینجا رسیده ام

راضی ام !!

کمی سطح توقع کویرم را کاستم تا بتوانم به رویای کودک برسم

وای که چقدر دستان سپیده دم گرم است برای پسرکی که سردش شده بود

گاه به گذشته ام فلاش بک می زدم و تلخی را در درونم راه می دادم

اما دیگر وقت ، وقت فرسودن نیست

چندی است می خندم ، بیدارم و حس زندگی دارم

اما هنوز هم گوشه قلبم تاریک است

تاریک از دوری ، از دوری کسی که لطفش در حقم بی امان بوده و هست

از یاد برده ام محبت خدایی را و این هنوز سخت می آزاردم

خدایا کمکم کن


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ - سپیده دم |لینک به نوشته

روز جاودانگی پسرک

خیال نوشتن نداشتم اما گذری بر دفتر خاطراتم مرا باز بر این داشت تا سیاهه کنم

سیاهه ای که تمام آرامش روزهای سختم است

و باز چشمانم به سوی تقویم است و تیک تیک ساعت

که چه لحظاتی گذشت از پیش چشم پسرک اما بنای یادآوری ندارم

همین که اکنون خرسندم برایم کافیست تا گذشته تلخ یادآورم نشود

اما دیگر نمی نویسم

در بحبوحه گذر زمان احساسم لکه دار شد ، خراشید و له شد

اما با همه توانم در آغوشش گرفتم و با امیدی حاصل از لبخند کودک برخاستم

با همه آنچه در توان کویرم بود ، با همه آنچه پسرک دوست می داشت

اما فارغ از همه آنچه گذشت

شاید نوشته هایم گاه رنگ تکرار می گیرند

 اما برای پسرکی که روزهای عمرش بر این تکرار گذشت تکراری نیست

باز هم با همه توانم در پی شادمانی کودک و کویرم

بیایید ، بیایید

شما هم در جشن شادمانی خنده های پسرک سهیم هستید

وعده ما 14/08/90


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ - سپیده دم |لینک به نوشته

ندای عشق امید و آزادی

روزها و ماه ها و سال های پسرک گذشت

با هرچه اندرون این زندگی بود حاصل از خنده ها و گریه هایم

با تلفیق همه نسیم ها و طوفان های مفرح و مهیب

آنچه پسرک تجربه کرد این بود : با دوستان مروت با دشمنان مدارا

اما گاه دوستان نامروتی کردند که هیچگاه از گوشه قلب جداناشدنی است

و اکنون در اندیشه ام گذشت که آیا نوشته قلب من این بود که نگاشتمش ؟!

قلم کهنه من در گوشه قلبم پوسید از بس درون هیاهوی نامروتی ها قلتید

قلم کهنه ام را رنگ شادی کودکانه ام زدم

قلمی که سال ها در پی باران نوشت و نوشت تا کویر را سیراب کند

اما هرچه پیشتر می رفت سراب بود و سراب

اما قلب پسرک بی مهابا به دریا زد با همه توانش

آری !! به ندای قلبش گوش فرا داد تا به ندای دلش رسید

و اکنون سرافرازانه بر بلندای خویش ایستاده است

پسرک با قلم کهنه و فرسوده اما مامن عشق بازگشته است

تا باز فریاد عشق و شور و سرمستی سردهد

فارغ از همه آنچه توشه راهش بود از همه آنچه که آزار رسان تن کودکانه کویرش بود

برای رسیدن به همه آرمان هایی که برایش جنگید

با همه ناسپاسی هایم شاکرم


پيام هاي ديگران () | جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠ - سپیده دم |لینک به نوشته

دیوانه ای که از قفس پرید

لحظات همچو همیشه مثل برق گذشت

با همه خنده ها ، اشک های زیبا و گاه دردناک

خویشتن را در تلاطم روزگاران سپردم تا آبدیده شوم

خشنودم از لبخندهایی از جنس واقعیت که پس از سال ها روی لبانم نقش می بندد

خشنودم از گذر لحظه هایی که مرا به اعماق دره ها افکند

از عمق فاجعه هایی که کویر و کودک مرا کشت

اکنون با در دست گرفتن نیمه بی جان آن دو هنوز هم قدم برمی دارم

لحظات سختی است

اما این سختی برای قلب من آنقدر شیرین است که مرا آزاد و رها کرده است

اکنون وقت اینست که بگویم من اینم :

دیوانه ای که از قفس پرید


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ - سپیده دم |لینک به نوشته

غریبانه ها

امشب شب غریبی است

امشب مرا بهت فرا گرفته است

نمی دانم چه می گذرد ؟!

قلبم که سکوت اختیار کرده بود هم وا مانده است در کار روزگار

از آنانی انتظار داری که دوستشان داری از صمیم قلب ولی می روند

اما اکنون از آنانی که انتظارش را نداری دوستت دارند و به سوی تو می آیند

دوست دارم به خدا ، خودم و به آنی که دوستم دارد اعتماد کنم

امیدوارم مصلحت خدا همین باشد برای قلب سوخته من

حس غریبی وجودم را فراگرفته اما حس خوشایندی است

باز بهمن آمد

نمی دانم چگونه است که بهمن ماه برای من مخلوطی از خاطرات تلخ و شیرین به همراه دارد

زمستان آمد اما قلبم می گوید این آخرین زمستان تنهایی های توست

خدایا دستان قلبم را بگیر تا دوباره با همه ناپاکی هایم سوی تو بازگردم

خدایا دستان گناهکار مرا بپذیر

خدای من ، بنده ات را پذیرای محفل بی انتهایت کن

خدایا از رحمانیت تو شرمسارم


پيام هاي ديگران () | شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ - سپیده دم |لینک به نوشته